تبليغاتX
مردمرای (روشی دیگر از دموکراسی) - یک سخن آشنا

مردمرای (روشی دیگر از دموکراسی)

دموکراسی -خط سوم

یک سخن آشنا

جناب آقای ...............

 پس از تقدیم سلام ، با خواندن مقاله "پیامی با یک محتوا، تکرار پس از یک دهه" در..... و در حالی که از زاویه دید طرح مردمرای یا (روشی دیگر برای دموکراسی) به این مسائل و راه حل محتمل آنها مینگرم ،این مختصر را برای وبلاگ مردمرای که اصل نگاهش رو به آینده است مینویسم وچون بهانه این نوشتن، مقاله جنابعالی است ، آنرا با ایمیل خدمتتان تقدیم میدارم.

1-  مسئله موجود بطور کلی وصرف نظر از مصادیق مطرح شده در اظهارات آقای پالیزدار با این قسمت ازمقدمه طرح مردمرای تطابق دارد  که در تبیین علل به نتیجه نرسیدن انقلابها میگوید:

..... در آغاز رویدادهائی که به دگرگونی جوامع منتهی شده اند، علاوه بر وجود یک برنامه راه بُردار، شناخت گسترده و جامعی از مشکلات گذشته وبالنتیجه سختیهای پیش رو وجود داشته است . ولی کوتاهی در مرحله عمل و بهنگام تنظیم میثاق های اجتماعی و راهبردهای اجرائی آنها، بدلایلی که در حد مقدور بدانها اشاره خواهد شد باعث شدند تا کوششها و جان فشانی هائی  که در این راه انجام شده بود نه تنها به اهداف خود نرسند بلکه در هرمورد وسیله ای شوند تا طیفی جدید با قبضه کردن حکومت و گسترش کمی وکیفی دامنه نفوذ آن بوسیله شبه قانون، وضعیت سابق را با ظاهری متفاوت دو باره بر قرارنموده وبیشتر از حاکمان قبلی برجان ومال مردم مسلط شوند. در بسیاری از دگرگونیهای اجتماعی ورود به مرحله انقلاب برای کج اندیشان ناگهان تبدیل به فرصتی باد آورد شده، که در نتیجه آن ، حفظ وضعیت موجود برایشان عین مصادره بمطلوب بوده است .در بحبوحه دگرگونیهای اجتماعی درحالیکه وحشت عمومی و تشتت و بیخبری مردم از علل نا بسامانیها وخلاء قانونی جامعه را فلج کرده است ، این قبیل آدمها چون بغیر از منافع خویش بطور واقع به آرمان و یا آیینی پای بند نیستند ویا دچار حالت جو گیری و استحاله شده اند ، با تغافل ازعلل وجودی وبنیانی وقوع انقلاب به تقلید همان روشهای رایج در گذشته مبادرت مینمایند. اینان با فرصت طلبی و در نهایت بی توجهی به سختی هائی که بر عامه مردم تحمیل می گردد ،در بروزعقده های حاصل از محرومیت وحقارتهای گذشته که وجود شان را فراگرفته ، نیمه آگاهانه با الهام از روشهای گذشته و بکار گیری مجدد همان ابزار وعوامل، مبادرت به برتری طلبی و سلطه جوئی خویش بر دیگران مینمایند و خود را متولی یا از متولیان انقلاب وجامعه میدانند . رهبران این جمع برای توجیه تصرفات غیر قانونی در اموال وانفس ومقدرات مردم ضرورات انقلاب را بهانه قرار داده و دخالتهای خود را تا درجه قیمومیت عام و  زعامت مطلقه در امور بالا میبرند. جذب کارگزاران گوش بفرمان و اجرای توطئه های در هم پیچیده و پنهان با هدف ایجاد وسواس و ترس در جامعه از جمله ابزار این تسلطها میباشند.اجرای تئوری شوک های سریع شامل اعدامها ،مصادره گسترده اموال و دارائیهای مخالفین، ایجاد موانع بیشتر در جامعه برای مردم واستقبال از بحران و جنگ که برای آنها نعمت است قدرت تحرک از جامعه را میگیرد . حاکمیت جدید تا سالها این تارهائی را که بر جامعه تنیده است نگهبانی میکند وگروههای نو پا در سایه این اقتدار و با تلقی نادرست از جامعه و سر زمینی که به آنان حرمت بخشیده بعنوان سر زمینی مفتوحٌ عنوِِه به تاخت وتاز و غنیمت گیری جاه ومال برای طبقه حاکمه جدید میپردازند.

 حکام جدید وعوامل آنها در نیمۀ پنهان خویش با انفعال درونی و احساسی غاصبانه که از وضعیت متناقض، ناپایدار و ویرانساز خود دارند، بخوبی میدانند که تداوم این طوفان و آشوبهای اجتماعی میتواند هر لحظه آنها را بکام کشد و یا اینکه بعنوان قربانی منافع همگنان خویش هزینه شوند. ولی مشکل بزرگتر اینستکه این خیل جدید هم مانند سلف خویش بدلیل بی باوری به هیچ، وترس دائم از سرنوشت محتوم خویش دچارچنان حرص و آزی فزاینده میشوند که هیچ وسیله ای نمیتواند ولع متکاثر آنان را سد جوع نماید.این وضعیتی است که جوامع انقلاب زده برای سالها یا چندین نسل بدان دچار میگردند و با وجود چنین جرثومه هائی هم امید به نتیجه رسیدن آرمانهای انقلاب و رسیدن بمقصود متصّور نیست.(لینک مطلب) 

2 – در مورد نحوۀ تشکیلات دولتی وتصدی شرکتها وهر موسسه ای که اثری از انفال یا بیت المال در آنها وجود دارد و یا هزینه میشود درقسمتی  که با ادعاهای آقای پالیزدار قرابت دارد، پس از توضیح نحوۀ مدیریت که نه از طرق انتخابی ویا انتسابی بلکه بطریقه آزمونهای مستمر شایستگی وارتقا تشکیل میشوند  و انجام نظارت تضامنی بر امور درهر واحد (کلکم راع.....) ، که فقط برای امور دولتی نوشته شده و به اموال وانفس هم ربطی ندارد، این گونه پیش بینی شده است که در صورت اجرای طرح مردمرای:

کارکنان دولتی ضمن داشتن شرایط و امکانات معمول همیاری در تعاونیها ، دارای نمایندگی قهری و مسئولیت مشترک حفاظتی از اموال وتأسیسات عمومی از طرف تمام سهامداران یعنی (تمامی ملت) میباشند.  آنان علاوه براداره کردن و انجام امور به احسن وجه، متعهد وملزم به حفظ کیان کاری خویش وتاًسیسات آن میباشند تا در شرایط اضطراری وبحران، عناصر بیگانه و یا نفوذی و فرصت طلبانی خارج از محیط کار بعنوان «میلیشیا»یا به هم بریز ببهانه های حفاظتی و بمنظور اجرای دکترین شوک دست به سوء استفاده و یا تخریب وتاراج اموال عمومی نزنند. در صورت وقوع جنگ وظیفه جهادی آنها حفاظت از آن بخشی از دولت وحاکمیت ملی میباشد که در حیطه تصرف کاری آنها بوده است و دولت باید در قسمت آموزشی ولجستیکی قبلاٌ تمهیدات لازم را پیش بینی ودر اختیار آنان قرار داده باشد. لینک مطلب( اینجاست)

3-  طبقه حاکمه اول انقلاب که اکثراً به خیال خود تمام اهرمهای کنترل ونظارتی نظام را در اختیار داشته و برای تامین منافع نا مشروع خود محتملاً از هیچ گونه خلافکاری و آشوب رویگردان نبوده است ؛اینک به اقتضای تغییر شرایط داخلی ودادگاههای حقوق بشری بین المللی دیگر انجام آنگونه تحرکات چریکی را متناسب با وضعیت کنونی خویش نمی یابد چون زمانه رنگ دیگری بخود گرفته است . اگر روزی آنقدر بر طبل جنگ میکوبید تا تمام پایگاههای حکومتی را در درون نظام برای ایجاد انحصارات تسخیر کند؛ اگر راهبردهای استفلال، آزادی، جمهوری واسلام را فدای منافع خودنمود وبجای همه آنها حکومت اسلام طالبانی را به نظام حقنه کرد و جام زهر را به رهبری انقلاب نوشانید ؛ اگر تمام مظاهر ملیّت وهویت ایرانی را بسخره گرفت و در راه تبلور ایده آلهای انقلاب هر نه روز یک بلوا آفرید ؛ اگر سنگدلانه مردم را در خانه های خود مثله کرد در زندان و بازداشتگاه و یا در تصادف های خیابانی کشت و قصد انداختن اتوبوس اهالی مطبوعات و صاحبان اندیشه را به قعر درّه داشت ویا بنا به ادعا در سقوط هواپیمای مسئولین قصد عمدی در کار آورده، واگر از تعرض به حیثیت افراد و گروهها هیچ ابائی نداشت و برای این گونه امور تفقه خاص و محفلی خود را جعل کرده بود ، اینک از بطن خود سنگ شکن متولد کرده است.

 در دولت خود محور، بی برنامه و متوهم فعلی لااقل از تاراجهای هزاران میلیاردی خبری نیست. این دولت اگر چه دیر ولی به نقائص وناکارآمدیهای خود پس از ببار آوردن خرابیها اذعان دارند واگر ذهنشان توسط پدر خوانده های های خود نسبت به جنبش اصلاحی مشوه نشده بود میتوانستند یاوران توانمند و صدیق ادامه اصلاحات باشند. تفاوت اینها با عموزاده های ناخلفشان اینستکه اینها تا زمانی که وارد گود حاکمیت نشده بودند حتی این را درک نمیکردند که اصل " میزان رای ملت است" در مقام عمل یعنی چه ولی آن دیگران با وجود آنکه موضوع را خوب میدانستند برای جلوگیری از برپائی این میزان چه امضاها که از امام زمان جعل نکردند وچه خسارتهای عقیدتی واخلاقی که به جامعه تحمیل نکردند ؛چون تنها منافع مادی و تکاثر راهبردارشان بود .

4- در شرایط موجود اشخاصی که انفال و یا دارائیهائی از بیت المال بعنوان ضریب اطمینان بقای نظام مصلحتاً و بعنوان امانت نزدشان موجود است، اگر به اسناد مربوطه و یا قوانین مراجعه کنند ویا شاید هم دست آخر اگر به دادگاهی در ایران یا هر گوشه دنیا ارجاع داده شوند در می یابند که اسناد این گونه زخارف دنیوی میتواند یا باید با حفظ حقوق مکتسبه آنها در زمان تصدی گری اقاله شود که قطعاً با توجه به التزام خود به حکم حکومتی ونازل بودن درجه ذوبشان وظیفه خود در رد امانات به صاحبانشان را عملی خواهند کرد والا راه مصادره قانونی همیشه باز است. دولت نیز میتواند عجالتاً هر گونه تحرک روی اصل مالکیت اموال ودارائیهای ریشه دار را موقوف ونظارتها ی لازم برای جلو گیری از وقفه در امور را به عاملان آنها بطور گروهی واگذار نماید.

و در نهایت اینکه به تصور من علاوه بر عریضه نگاری با مجریان امر هم - گر دسترسی باشد - میتوان بزبان خودشان گفتگو کرد . با احترام بسیار

أ‌- صیاد http://mardomray.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:37  توسط امیر صیاد  |