نگاهی به گذشته ها
2
.
نگاهی به گذشته ها
با سکنی گزیدن اجتماعات انسانی در دهکده های
اولیه که از حدود پانزده هزار سال قبل
آغاز شده تدبیر اداره امور و ایجاد نظم
در کارها بیشتر از قبل مورد توجه آنان
قرار گرفته است . سیر تکاملی این
اجتماعات در مفهوم سیاسی آن تا تشکیل اولین دولتها حدود ده هزار سال طول کشیده است و اولین امپراطوریها از حدود ده قرن
پیش از میلاد شکل گرفته اند. همه
تاریخ را مختصراَ میتوان شرح کنش و
واکنشهای قدرت مداری، با زیر بنا وانگیزه های ناشی از زیاده خواهی دانست. ولی
گرایش به حقوق دیگر انسانها برای اولین
بار در منشور آزادی که باید آنرا جد
اعلای اعلامیه حقوق بشر نامید در سال
538 ق-م توسط کورش کبیر بطور مبسوط نوشته شده وتوسط خود او باجرا در آمده
است . سند مذکور که نمونه ای ازآن به
عنوان كهنترین فرمانِ شناختهشده تفاهم و همزیستی ملتها در ساختمان
سازمان ملل متحد در نیویورك (در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت )
نگهداری میشود،در حقیت گزارش اجرای منویات پیامبر گونه انسانی برخاسته از بطن تمدن و فرهنگ اصیل
ایرانیان باستان میباشد و
با مروری بر این منشور معلوم میگردد که ما حد اقل از نظر رعایت حقوق بشر، سعه صدر وتساهل وتسامح در قبال دیگران ، بیش از بیست وپنج قرن از روند توسعه فرهنگی تاریخ خویش نه تنها عقب هستیم که در حقیقت به قهقرا رفته وترقی معکوس داشته ایم.
اندیشه حکومت دموکراسی حدود
دو هزار سال بعد از آن زمان و آنگاه که
دولتهای ملی وارد صحنه تاریخ شدند در
جهان عمومیت یافت وبتدریج محوریت اصلی را
در صحنه منازعات سیاسی داخلی و بین المللی بر عهده گرفت که پس از دوره رنسانس و بخصوص با ظهور
سوسیالیسم بلحاظ تئوریک به اوج رسید. گر چه منطق لزوم دولت قانونی مبتنی بر ادارۀ جوامع به روش دموکراسی، در تئوری مقبولیت عام و اشاعه یافت
ولی در عمل بندرت توانست پیروزی مهمی
بدست آورد وهنوز در اوائل راه است زیرا در مواردی معدود توانسته رضایت منطقی شاکله
جمعیتی یک کشور را فراهم کند . بازنگری مبارزات آزدیخواهی
بمنظور یافتن میزان درک حرمت انسان و
رعایت حقوق و آزادیهای او در خلال دوران های مبارزه،بهترین شاخص اصیل بودن هرحرکت را بدست میدهد و این واکاوی ها ، چراغ
راه آینده است، با این پیش فرض که کرامت
انسانی و حقوق ذاتی اوکه خود علت اصلی مبارزه بوده است نمی بایست در هیچ مقطعی قربانی اغراض و مطامع اشخاص و تفکرات توجیه گرا شده باشد .
دانستن کاستیهای موجود در زمان تحولات آزادی خواهی ، راهنمای پیگیری درست آن
تجربه ها در ادامه راه و زمینه ساز گسترش وتثبیت دموکراسی است. تکامل دموکراسی
میتواند وباید ابتلائات بشری به حوادث و بلایا را در قسمتهائی که ناشی از تصمیم و
اراده سیاسی میباشند کاملاً منتفی و تجاوز به حقوق دیگران از طرف اشخاص را به حد
اقل برساند .
در
چند سده گذشته، راه نجات افراد و جوامع بشری را از دست حکمرانان خود کامه و کیش شخصیتی آنان ، برقراری حکومت قانون مبتنی بر احیای غریزه انسانیت وتقویت آن در
چهار چوب دموکراسی یافته اند. سؤال مهم
اینست که چرا اینهمه تحولات و انقلابهای گوناگون درجوامع انسانی هنوز به نتیجه ای قابل قبول
نرسیده و خود شیفتگی درضمیر بعضی
افراد چنان نهادینه شده که که گویا ذهن آنها همچنان در حالت خود محوری دوران
کودکی بسر میبرد. این
گونه کیشهای شخصیّتی و خود شیفتگی ها با تبدیل شدن به یک نرم فرهنگی حتی در کشورهای فرادست باعث شده است که جریان امور اجرائی و حتی در پاره ای از قوانین حاکم برآنها هم با
اهداف بنیانگزاران وطراحان آن جوامع اختلاف و یا تضاد داشته باشد.
با
مروری بر مبارزات دموکراسی خواهی و رخدادهائی که منتهی به وقوع یک انقلاب شده اند
و در آینه آثاری که از آن رویداد در قالب
، بیانیه ،مقاله ،کتاب و غیره بطور مثال در کشورهای خودمان وجود دارد و یا اگر به به
خاطرات آن زمان مراجعه کنیم ،میتوانیم به فضای اجتماعی آن هنگامه ها وخواسته های مردم بجان آمده از ظلم وبی
قانونی و مصائبی که بعضاَ هم بنام قانون برآنها روا میشده آشنا شویم . خواست مردم در این جنبشها همواره عبارت بوده است از
رهائی از قید وبندهای سیاسی وداشتن جامعه ای سالم وسازنده ،که این آرزو و خواستها همگی بر محور حریت وآزادیخواهی در جامعه مطرح و مورد تایید و در
خواست عمومی واقع میشده است . براحتی قابل درک است که سلطه ای که در طول تاریخ همواره بااتکای بر قدرت بر مردم عادی تحمیل
میشده بلحاظ فرهنگی زمینه ساز ایجاد ویا تشدید انواع پرخاشگری و
خشونت در رابطه های فردی، گروهی واجتماعی بوده که این نیز بنوبه خود منتهی به
تنشهای اجتماعی گسترده تر وزمینه ساز
تمرد، شورش وانقلاب شده ودر حقیقت حکومت ها همیشه محصول کِشته ها یا کم کاری خود را درو کرده اند. دلیل عدم موفقیت انقلابهای سیاسی وعقب گرد ارتجاعی به
روابط سابق را نیز باید در همین رسوبات فرهنگی گذشته دانست که غالباَ در جان اندرون شده و به راحتی زدودنی نیستند. جدا شدن از فرهنگ و عادات دنیای ماًلوف بخصوص در
جوامع سنّتی برای بسیاری افراد غیر قابل تحمل ویا پذیرش است واین چندان ربطی به
میزان ارزشی بودن عادات
و نرمهای اجتماعی ندارد.
رهنمودهای
برون رفت از مخمصه های استبداد ودیکتاتوری نیز با یاری جستن از تفکرات آزاد
اندیشان و کنشگران راه آزادی و دیدگاههای
دینی- اخلاقی در طول قرنها زمینه ساز تدوین بسیاری از قواعد اجتماعی، قوانین
ومقررات ناظر به حفظ ارزشها و
مقام انسا نی و تلاش برای تأمین آزادی های اجتماعی در مقابله با تحکم ودیکتاتوری
وبالاخره گشودن مبحث دموکراسی و حقوق بشرممکن بوده است . بنا براین در آغاز
رویدادهائی که به دگرگونی جوامع منتهی
شده اند، علاوه بر وجود یک برنامه راه
بُردار، شناخت گسترده و جامعی از مشکلات گذشته وبالنتیجه سختیهای پیش رو وجود داشته است . ولی کوتاهی در مرحله عمل و بهنگام تنظیم میثاق های اجتماعی و راهبردهای
اجرائی آنها، بدلایلی که در حد مقدور
بدانها اشاره خواهد شد باعث شدند تا کوششها و جان فشانی هائی که در این راه
انجام شده بود نه تنها به اهداف خود
نرسند بلکه در هرمورد وسیله ای شوند تا طیفی جدید با قبضه کردن حکومت و گسترش کمی وکیفی دامنه نفوذ آن بوسیله
شبه قانون، وضعیت سابق را با ظاهری متفاوت دو باره بر قرارنموده وبیشتر از حاکمان
قبلی برجان ومال مردم مسلط شوند. در بسیاری از دگرگونیهای اجتماعی ورود به مرحله انقلاب برای کج اندیشان
ناگهان تبدیل به فرصتی باد آورد شده ،که
در نتیجه، حفظ آن وضعیت برایشان عین
مصادره بمطلوب بوده است .در بحبوحه دگرگونیهای اجتماعی درحالیکه وحشت عمومی و تشتت و بیخبری مردم از علل نا
بسامانیها وخلاء قانونی جامعه را فلج
کرده است ، این قبیل آدمها چون بغیر از منافع خویش بطور واقع به آرمان و یا آیینی پای بند نیستند ویا دچار حالت جو گیری و استحاله شده
اند ، با تغافل ازعلل وجودی وبنیانی وقوع انقلاب به تقلید همان روشهای رایج در
گذشته مبادرت مینمایند. اینان با فرصت طلبی و در نهایت بی توجهی به سختیهائی که بر عامه مردم تحمیل می گردد
،در بروزعقده های حاصل از محرومیت وحقارتهای گذشته که وجود شان را فراگرفته ،
نیمه آگاهانه با الهام از روشهای گذشته و
بکار گیری مجدد همان ابزار وعوامل مبادرت
به
برتری طلبی و سلطه جوئی خویش بر دیگران مینمایند و خود را متولی یا از متولیان
انقلاب وجامعه میدانند .
رهبران این جمع برای توجیه تصرفات غیر
قانونی در اموال وانفس ومقدرات مردم ضرورات انقلاب را بهانه قرار داده و دخالتهای
خود را تا درجه قیمومیت عام و زعامت مطلقه در امور بالا میبرند. جذب کارگزاران گوش بفرمان و اجرای
توطئه های در هم پیچیده و پنهان با
هدف ایجاد وسواس و ترس در جامعه از جمله ابزار این تسلطها
میباشند.اجرای تئوری شوک های سریع شامل اعدامها ،مصادره گسترده اموال و دارائیهای
مخالفین، ایجاد موانع بیشتر در جامعه برای مردم واستقبال از بحران و جنگ که برای آنها نعمت است قدرت تحرک از جامعه را میگیرد . حاکمیت جدید تا
سالها این تارهائی را که بر جامعه تنیده
است نگهبانی میکند وگروههای نو پا در سایه این اقتدار و با تلقی نادرست از جامعه
و سر زمینی که به آنان حرمت بخشیده بعنوان سر زمینی باصطلاح طالبان« مفتوحٌ عنوِِه » به تاخت وتاز و غنیمت گیری جاه ومال برای طبقه
حاکمه جدید میپردازند.
حکام جدید وعوامل آنها در نیمۀ پنهان خویش با انفعال درونی و احساسی غاصبانه که از وضعیت متناقض، ناپایدار و ویرانساز خود دارند، بخوبی میدانند که تداوم
این طوفان و آشوبهای اجتماعی میتواند هر لحظه آنها را بکام کشد و یا اینکه بعنوان قربانی منافع همگنان خویش هزینه شوند. ولی مشکل بزرگتر
اینستکه این خیل جدید هم مانند سلف خویش بدلیل بی باوری به هیچ، وترس دائم از
سرنوشت محتوم خویش دچارچنان حرص و آزی فزاینده میشوند که هیچ وسیله ای نمیتواند ولع متکاثر آنان را سد جوع
نماید.این وضعیتی است که جوامع انقلاب زده برای سالها یا چندین نسل بدان دچار
میگردند و با وجود چنین جرثومه هائی هم امید به نتیجه رسیدن آرمانهای انقلاب و
رسیدن بمقصود متصّور نیست.
در مورد دگر دیسی آرامتر وغیر انقلابی یک جامعه داستان با همان
درونمایه مادی بگونه دیگری رقم میخورد .دراینجا طبقه حاکمه در لباس آزادی خواهی و
با در دست داشتن اهرمهائی در ساختار حکومت و توان مالی کافی برای تبلیغ دموکراسی
مسخ شده ، بطور خزنده مصادر امور حکومتی را دوباره قبضه میکنند و به کسب
منفعت میپردازند که در فقره اخیر بطور اصولی بحثی نیست. ایراد اصلی در سوء استفاده های گسترده آنان از سرمایه های ملی
وچپاول آن است . ابزار اصلی آنها برای غارت ثروتها عمومی ،جلوگیریِ ناگزیر از شفافیت
امور و ایجاد بحران و نگرانی در جامعه میباشد .
نتیجه ایجاد این موانع
در
راه ترویج و گسترش دموکراسی در جامعه، ایجاد حکومت طبقاتی به همان شکل قبلی با عنوانهای دیگر است . از عوارض این وضعیت ،
عادی شدن اکراه در تمام شئون جامعه و گسترش دائم و روز افزون قید وبند نفس گیر در
روابط اجتماعی ونهایتاُ گردش دوباره تمام امور بر پاشنه استبداد واکراه ،
منتهی با رنگ و رو ئی دیگرمیباشد . ....برگشت به فهرست عنوانها
